تبليغاتX
دوست

دوست

هرچی به دل آید بنویس

نامه ای که در روز 3 فروردین 1388 نوشتم برای یک دختر

((به نام او که هستی ام از اوست))

سلام سلامی به معشوقم، عزیزم می خواهم برایت از ناله ی دلم بگویم:

(( دوست داشن من به طریقی است که اگر شمعی شوم در راهت بسوزم اگر خورشید شوم فقط سردی وجود تو را گرم کنم اگر ستاره شوم سمت وجود تو نور دهم و اگر ماه شوم فقط با تو مهتاب بشم و اگر زلیخایت شوم به جای 30 سال 90 سال  با عشقت بسوزم)).

( میخواهم که با تو هم قلب شوم تا وقتی که مرگ جدایمان کند.)

اگه میخوایی درباره ی من بیشتر بدونی جواب من رو با نامه ی وجودت بنویس بعد خودم رو معرفی می کنم .

اگر چه دل سوخنه ای با تو غریبه نیستم که با تو بغض عشق را غزل غزل گریستم

دوستت دارمA.?

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 18:8  توسط Abed  | 

دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟


پسر گفت : نه ، نيستي


دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟


پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم


دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟


پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم


دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش را نوازش


ميکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت :


تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي


من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را


و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مردd

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 12:33  توسط Abed  | 

.

نیوتن می آسود

در پناه سایه در زیر درخت

ناگهان سیبی افتاد زمین

نیوتن آن را دید

سپس از خود پرسید

که چرا سوی هوا پرت نشد

اکتشافات جهان

اتفاقات بود که چنین می‌افتاد

که کسی می فهمید

و به ما می فرمود که چه چیز چه پیامی دارد

و چه رازی دارند آیات خدا

راز و اسرار جهان

کشف می شد یک روز

درپی گم شدن کشتی در یک دریا

یا کسی در صحرا

یک کسی می فهمید که کجا آمریکاست

یا کجا غار علیصدر، یا کجا قطب شمال

یک کسی می فهمید

که بخار قدرتی دارد، نیز

و کسی می فهمید چه گیاهی چه شفایی

و چه دردی چه علاجی دارد

یک کسی می خوابید در زیر درخت

نیوتن یا داود

       گیو یا گالیله،

ترزا یا مریم

             و علی یا عیسی

از عدن یا نروژ

           اهل ایران یا هند

مصر یا گرجستان

           از پرو یا گینه

و فرو می افتاد

            یک گلابی یا سیب

                و ترنج و انار...

راز و اسرار جهان

کشف می شد یک روز

ما نبینیم کسی می بیند

ما نگوییم کسی می گوید

یکی کسی در جایی

که زمین می چرخد

به جهانی می گفت

گرد خورشید و بر محور خویش

و اگر گالیله توبه کند

و بگوید که ـ با تهدید ـ نخواهد چرخید

باز خواهد چرخید

آری و زمین توبه نخواهد کرد

خواهد چرخید

راز و اسرار جهان

کشف می شد یک روز

ما نبینیم کسی می بیند

ما نفهمیم کسی می فهمد

هیچ کس منتظر مهلت خمیازه ما نیست

گلم                                                                                                                                                         

هیچ کس منتظر خواب تو نیست

که به پایان برسد

لحظه ها می آیند

سالها می گذرند

و تو در قرن خودت می خوابی

قرن آدم ها هر لحظه تفاوت دارد

قرن ها گاه کوتاهتر از ده سالند

گاه صدها سالند

قرن ها می گذرند

و تو در قرن خودت می مانی

ما از این قرن نخواهیم گذشت

ما از این قرن نخواهیم گریخت

با قطاری که کسان دگری ساخته اند

هیچ پروازی نیست

برساند ما را به قطار دو هزار

و به قرن دگران

مگر انگیزه و عشق

مگر اندیشه و علم

مگر آیینه و صلح

و تقلا و تلاش

قرن ها گرچه طلبکار جهانیم ولی

ما بدهکار جهانیم در این قرن چه باید بکنیم

هیچکس گاری مار را به قطاری تبدیل نکرد

هیچکس ذوق و اندیشه پرواز نداشت

هیچکس از سر عبرت به جهان خیره نشد

هیچکس از سفری تحفه و سوغات نداشت

من در این حیرانم

که چرا قافله علم از این جا نگذشت

یا اگر آمد و رفت

پدرانم سرگرم چه کاری بودند؟

بر سر قافله سالار چه رفت

و اگر همراه این قافله گشتند گهی

برنگشتند چرا؟

ما چه کردیم برای دگران

و چرا از خم این چنبره بیرون شدیم

نازنین

زندگی ساعت دیواری نیست

که اگر هم خوابید

بتوانی آن را تنظیم کنی

کوک کنی

برسانی خود را به زمان دگران

کامیابی صدفی نیست که آن را موجی

بکشد تا ساحل

و در او مرواریدی باشد

غلطان،

نایاب

هیچ صیاد زیردستی نیز

باز بی تر و تقلا

ماهی کوچکی از دریای صید نکرد

بخت از آن کسی است

که به کشتی رود و به دریا بزند

دل به امواج خطر بسپارد

و بخواهد چیزی را کشف کند

و بداند که جهان پر آیات خداست

بشنود شعر خداوندی را در کار جهان

و ببندد کمرش را با عزم

و نمازش را در مزرعه

در کارگهی بگذارد

و مناجات کند با کارش

و در اندیشه یک مسئله خوابش ببرد

و کتابش را بگذارد در زیر سرش

و ببیند در خواب

حل یک مسئله را

باز با شادی درگیری یک مسئله بیدار شود

ابن سینا

 پاستور

   گراهام بل

      رازی

           و ادیسون

                  ادیسون

                          و ادیسون

                                    بشود

بخت از آن کسی است

که چنین می بیند

و چنین می فهمد

و چنان جام پری می نوشد

و چنین می کوشد

بخت از آن سیبی است

که در آن لحظه فتاد

و از آن نیوتن

که به آن اندیشید

و در آن راز بزرگی را دید

خوش به حال آن سیب

خوش به حال نیوتن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 12:30  توسط Abed  | 

شعر :اشک رز

دلم از این همه گرفتاری، این همه خونخواری و

تبهکاری ، گرفته بود.

رفتم سراغ دوستم .....گفتم:

بیا بخاطر یک لحظه فراموشی ، پیمانه ای چند

" می" بزنیم.

بزیر درخت رزی که تنها درخت خانه ی ما بود،

پناه بردیم . هنوز اولین پیمانه ی شراب را سر نکشیده

بودم که یک:

 قطره آب ،

از شکستگی یک شاخه ی سر شکسته ،

بدامانم فرو غلطید .....با تعجب از دوستم

پرسیدم:

این قطره چه بود؟

از کجا بارید؟

در آسمانها که از " ابر" خبری نیست.

دوستم پاسخی داد ، که روحم را تکان داد

 

گفت: درخت رز است که گریه می کند!

می خواهد به ما بفهماند که:

بی انصاف ها ،

لا اقل خون مرا جلوی چشم من نخورید!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 12:23  توسط Abed  | 

گمنامی گم نشده

 

 

میان همه ی جویها ، که همراه همه ی رود ها ،

به دریا سرازیر می شدند

جوی کوچکی هم بود که هیچ میل سرازیر شدن

بدریا نداشت

وقتی سایر جویها پرسیدند چرا؟ گفت:

من هر چند در مقابل عظمت دریا نا چیز و خوارم

اما من...

 «گمنامی گم نشده» را بیشتر از « شهرت گم شده »

دوست دارم....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 12:18  توسط Abed  | 

دوست

 دوستدار شما عابد خواهان دوست شدن و دوست داشتن با شما چه از نوع مذکر و چه از نوع مونث است  

 

۰۹۳۶۸۹۶۶۹۰۵

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 12:10  توسط Abed  | 

عشق

دوستتتتتتتتتتتتتتتت دارم
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:56  توسط Abed  | 

یک شعر از جان کیتز

از آن رو با تو عاشقم که میدانی دوستم داری تنها به خاطر خودم و نه هیچ چیز دیگر
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 12:18  توسط Abed  | 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 19:41  توسط Abed  |